|
انجمن فارغ التحصيلان بيكار ايران
اين وبلاگ براي استخدام و پر كردن اوقات فراغت هزاران جوان بيكار ايراني طراحي شده است
|
دوستاني كه مايل به عضويت در اين انجمن و ارسال مستقيم مطالب خود به وبلاگ گروهي آن مي باشند،مي توانند با پر كردن فرم ثبتنام موجود در وبلاگ گروهي ابتدا عضو نيمه فعال شده و سپس در صورت فعاليت خوب ميتوانند عضو فعال وبلاگ شوند.
براي مشاهده وبلاگ گروهي انجمن اينجا كليك كنيد.
عنوان بندی موضوعی مطبوعات کشور:
برچسبها: وبلاگ, گروهي, انجمن, بيكار, فارغ التحصيل [ جمعه 1390/10/30 ] [ 18:19 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
جهت پربار نمودن اوقات فراغت شما جوانان بيكار، چند تا كتاب جالب برايتان آماده كرده ام. اميدوارم از مطالعه آنها لذت ببريد:
براي ديدن كاريكاتور اينجا كليك كنيد تصاوير كاملا سياسي (كليك كنيد)
برچسبها: دانلود, كتاب, كاريكاتور, تصاوير, جالب [ شنبه 1390/08/28 ] [ 16:9 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
احمد توکلی،
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، روز چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، از «بیانضباطی
مالی» و «تخلف» دولت از چندین قانون خبر داد و افزود که برخورد با مقوله هدفمندی
یارانهها نیز، چه از طرف دولت و چه از طرف کمیسیون تلفیق، برخوردی «حسابدارانه
است، نه اقتصادی». برچسبها: تصويب, بودجه, سال 91, هدفمندي, يارانه ها ادامه مطلب [ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 10:15 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
در حالی که
محمود احمدینژاد وعده داده بود که در سال ۱۳۹۰ دو و نیم میلیون شغل در
ایران ایجاد شود، گزارشها حاکی است که این وعده عملی نشده و در حوزه صنعت تنها
حدود ۳۰ درصد از اهداف برنامه اشتغالزایی دولت محقق شده است. برچسبها: اشتغالزايي, سال 90, بيكاري, احمدينژاد, داريوش قنبري ادامه مطلب [ جمعه 1391/02/22 ] [ 20:6 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
میرزا علیاکبر طاهرزاده (صابر) شاعر اجتماعی و انقلابی جمهوری آذربایجان بود.
او در ۱۸۶۲ در شهر شماخی آذربایجان زاده شد. در کودکی به مکتب رفت و پس از دایر شدن مدارس جدید در باکو به مدرسه رفت. در ۱۸۸۴ برای زیارت سفری به مشهد و سمرقند و بخاراکرد و مدتی هم به کربلا رفت. مدتها به فارسی و ترکی آذربایجانی غزل و قصیده میسرود.
صابر نخستین اشعار خود را به صورت نوحه و مرثیه سرود و پس از آن سرودههایی فرهنگی به نظم درآورد و سرانجام در سال ۱۲۸۴/۱۹۰۵ به بعد به جستارهای سیاسی پرداخت. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و تأثیر آن در قفقاز باعث این دگرگونی شد و صابر با آغاز به کار نشریه ملانصرالدین به جمع نویسندگان آن پیوست. در سالهای ۱۹۱۱-۱۹۰۶ صابر یکی از کوشاترین همگاران مجله طنز ملانصرالدین بود. سرودههای طنز صابر با نامهای مستعاری چون «هوپهوپ»، «آغلار گولهین»(متبسم گریان) و «ابونصر شیبانی» چاپ میشد. در جریان جنبش مشروطه در ایران آثار و اشعار او در ایران خوانده میشد و بر نویسندگان و روشنفکران ایران اثر زیادی داشت. داستان «چوپان دروغگو» و شعر «كلاغ و روباه» در واقع ترجمهي اشعار تركي او ميباشد.
بیشتر زندگی او در فقر گذشت. در ۱۹۱۰ در باکو... برچسبها: ميرزا علي اكبر طاهرزاده, صابر, چوپان دروغگو, كلاغ و روباه, هوپ هوپ ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/02/18 ] [ 11:4 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
لوح تقدیر از محمود رضا خاوری، مدیر عامل فراری بانک ملی هنوز روی سایت این بانک و در قسمت دستاوردهاست. نکته جالب اینکه خاوری این تقدیر نامه را به خاطر تلاش برای ارتقای امر به معروف و نهی از منکر لسانی دریافت کرده است. البته خود وی همزمان ریاست هیأت امر به معروف و نهی از منکر بانک ملی را بر عهده داشته است...
برچسبها: خاوري, لوح تقدير, امر به معروف, بانك ملي, اختلاس ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 17:56 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
ورود ایران به جزایر سهگانه؛ ناگفتههای درگیری خونین در تنب بزرگ نیروهای ایرانی چهل و یک سال پیش در آذرماه ۱۳۵۰، در عملیاتی به دقت محاسبه شده، بر این سه جزیره مسلط شدند. من که در آن زمان معاونت سردبیری کل روزنامه اطلاعات را بر عهده داشتم، از انگشت شمار گزارشگرانی بودم که نیروهای ایرانی را در این عملیات همراهی کردند. سفر هیجانانگیزی در پیش نداشتیم، از دست کم یک هفته پیشتر میدانستیم که ایران به زودی پس از نزدیک به ۷۰ سال استعمارگری بریتانیا بار دیگر بر سه جزیره مهم و استراتژیک ابوموسی (به روایتی با نام ایرانی گـَپ سَبزو) و تنبهای بزرگ و کوچک رسماً مسلط خواهد شد. سفری بیهیجان در پیش بود، اما تاریخی. نیروی دریایی شاهنشاهی ایران با تشکیل ستادی ویژه در جزیره قشم در ۲۲ کیلومتری تنب بزرگ خود را آماده کرده بود تا در مراسمی تشریفاتی درفش ایران را در این سه جزیره بیهیچ درگیری و حادثهای به اهتزاز درآورد. هواپیماهای شکاری ایران بر فراز این سه جزیره در پرواز بودند. ساعت ۶:۱۵ بامداد روز نهم آذرماه ۱۳۵۰، یک روز پیش... برچسبها: جزيره, تنب, بزرگ, درگيري, امارات ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 17:50 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
یکی از اقشاری که در مملکت به اصطلاح اسلامی ما مورد ظلم روز افزون واقع میشود، قشر مستضعف معلول است. قشری که برای خدمات رسانی به آنان سازمان عریض و طویل بهزیستی ایجاد شده است. اما با توجه به فعالیت لاک پشتوار این سازمان، به نظر میرسد تنها قشری که از این سازمان سود میبرد، کارمندان محترم سازمان بهزیستی باشند. در واقع این سازمان نه قدرت حمایت جدی از معلولین را دارد و نه میلی به انجام این کار نشان میدهد. به عنوان مثال قانون مناسب سازی معابر و اماکن عمومی، همهی سازمانها و اماکن را ملزم میکند که ساختمانها و معابر خود را برای استفادهی معلولین مناسب سازی کنند و متولی نظارت بر این کار را سازمان بهزیستی قرار داده است. ولی این سازمان نشان داده قدرت و جدیت لازم برای فشار آوردن به سازمانهای دولتی و خصوصی را ندارد تا بتواند این قانون را اجرا کند. و یا در جایی دیگر ادارات دولتی ملزم شدهاند تا 3 درصد از کارمندان خود را از میان معلولین انتخاب کند. اما ادارات دولتی یا علناً از اجرای این قانون سر باز میزنند و یا با گنجاندن عبارت "داشتن سلامت جسمانی کامل" در اطلاعیه استخدام، به نوعی قانون را دور میزنند. در حالی که... برچسبها: نقض حقوق, بشر, معلولين, بهزيستي, اشتغال ادامه مطلب [ شنبه 1391/02/09 ] [ 12:41 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
معلم پاي تخته داد ميزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود ولي آخر كلاسيها لواشك بين خود تقسيم ميكردند و آن يكي در گوشه اي ديگر " جوانان " را ورق ميزد براي اينكه بيخود هاي و هوي ميكرد و با آن شور بي پايان تساويهاي جبري را نشان ميداد... برچسبها: يك, با, برابر, نيست ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/01/31 ] [ 16:20 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
اي خردمند عاقل و دانا گربه اي لاغر و مفنگي و خرد از قضا راه به سوي مطبخ برد ديد آن جا به آشپزخانه نعمت ايزدي فراوانا يك طرف مرغ و ماهي و تيهو يك طرف شامي و فسنجانا ته ديگي خورشت قيمه پلو توي تابه كباب بريانا در تعجب ز مطبخ زاهد آن ز دنياي دون گريزانا آن چه گفت از بهشت با مردم كرده در كنج خانه انبانا... برچسبها: گربه, زاهد, هالو ادامه مطلب [ شنبه 1391/01/26 ] [ 18:16 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
در سالن غذاخوري دانشكده داشتم نهار میخوردم كه پيرمرد نظافتچی در حالي كه سینیهای غذا را جمع میکرد كنارم آمد و گفت: «ببخشيد مهندس سوالي داشتم!» گفتم : «بفرماييد پدر جان!» پيرمرد سینیها را روي ميز گذاشت و شروع به صحبت كرد: «میخواستم بدونم اين انرژي هستهای كه ميگن حق مسلم ماست و بر سرش دعوا و جنجال راه انداختهاند به چه دردي ميخوره؟» گفتم : «چطور مگه؟ خب يك جور فن آوري پيشرفته است ديگه!!» پيرمرد جواب داد: «آخه من كه بچه بودم دلم دوچرخه میخواست ولي خيلي گران بود و پدرم نمیتوانست برايم بخرد. تا اينكه شاه با كلي تبليغات و سر و صدا اولين کارخانهی ذوب آهن را در ايران افتتاح كرد. من در عالم بچگي خيلي خوشحال شدم، فكر میکردم چون دوچرخه از آهن ساخته شده با افتتاح ذوب آهن، دوچرخه هم ارزان خواهد شد و پدرم خواهد توانست آنرا برايم بخرد. اما دوچرخه ارزان نشد و من هم نتوانستم صاحب دوچرخه شوم.» اندكي فكر كردم و گفتم: «پدر جان اين انرژي هستهای... برچسبها: پيشرفت, فناوري, هسته اي, فقر, ذوب آهن ادامه مطلب [ شنبه 1391/01/19 ] [ 18:31 ] [ عباس يالقيز ]
[ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||